عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

245

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

إنّ هذا أحبّ الرّجال إليّ و أكرمهم عَلَيّ فاعرفي له حقّه و أكرمي مثواه ؛ فلمّا أن جري بينها و بين علي بالبصرة ما جري رجعت عائشة إلي المدينة فدخلت عليها فقلت لها : يا أمّ المؤمنين كيف قلبك اليوم لعليٍّ بعد ما سمعت رسول الله كان يقول لك فيه ما قال ؟ قالت : يا معاذه ! كيف يكون قلبي لرجل إذا دخل إلينا [ علينا ] و أبِى عندنا لايمل من النظر إليه ؛ فقلت له : يا أبة ! إنّك لتدمن النّظر إلي عليّ فقال : يا بنية سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : النّظرُ إلي عليّ بن أبي طالب عبادة . يعني : در اين كتاب است روايت از شهر بن حوشب كه وي گفت : در نزديك امّ سلمه بودم كه مردي سلام كرد . او را گفتند : تو چه كسي ؟ گفت : من ابو ثابتم مولي ابي ذر . امّ سلمه گفت : مرحبا ابوثابت را ! پيش در آي . آن مرد بيامد . پس امّ سلمه وي را مرحبا گفت ، و بعد از آن گفت : دل تو كجا ميپريد و با كه بود در آن زمان كه دل‌هاي مردمان به هواي خود ميپريدند ؟ آن مرد گفت : دل من با علي بن ابي طالب بود . ام‌ّسلمه گفت : توفيق بود تو را به حقّ آن خدايي كه جان امّ سلمه به فرمان او است ، كه من از رسول خدا شنيدم كه ميگفت : عليّ با قرآن است و قرآن با عليّ . از يكديگر هرگز جدا نشوند تا آن كه هر دو به حوض كوثر فرود آيند ؛ و به حقيقت كه من فرستادم پسر خود را و پسر برادر خود را و فرمودم ايشان را كه با عليّ باشند ، و همراه وي با دشمنان وي جنگ كنند ؛ و اگر نه آن بودي كه رسول خدا فرموده است ما را كه در خانه‌هاي خود بنشينيم و بيرون نياييم ، پس بيرون آمدمي و در صف علي باستادمي در مقام حرب . و هم در اين كتاب مناقب ابن مردويه است روايت از ابي رافع كه وي در پيش ام‌ّسلمه رفت - زن پيغمبر - و امّ سلمه را خبر داد از روز جمل . پس ام‌ّسلمه ابورافع را گفت : مرغ دل تو كجا ميپريد آن هنگام كه دل‌ها به هواي خود ميپريدند ؟ ابورافع گفت : اي مادر مومنان ! من با عليّ بن أبي طالب بودم . امّ سلمه گفت : نيك كردي ، صواب نمودي . به درستي كه من از رسول